October 26, 2007

خانه ی پدری

خانه ی پدری ... آغوش مادر و بوسه ی پدر بی نظیر ترین دوست داشتنی دنیای من است . این را با تمام ایمانم می گویم . بعد از تجربه های عجیب ، جنگیدن ها بسیار ، چالش های فراوان ، لج بازی های کودکانه و بزرگانه ، بعد از... + ادامه
October 16, 2007

غریبه

در میان نا آشنایی این غریبه ها احساس امنیت می کنم . امنیتی که قائل به ذات خودت است . بی نیاز از قید و بند های روابط پر از کنایه و تعارف ایرانی . خودت هستی و خودت . یکه . بی هیچ تعلق نسبی ویژه یی . خودت... + ادامه
1* اینجا هر کس برای خودش بساطی دارد . نمی توانی تمام زندگی ات را هر جا که خواستی پهن کنی . محدوده یی داری در حد چند متر . یک زندگی سفری و سبک . 2* روزهایی ست که دیگر چیزی مو به تنت راست نکرده از عظمت و... + ادامه
October 7, 2007

گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت*

کشانده مرا اندوه تا خیس آن چنان خیس که در آغوش بارانم و دریا در بازوان من است ** اگر بیایم اینجا چیزی بگویم تنها غم است که جاری می شود ، تصمیم داشتم این طوری نشوم دیگر ... اینقدر هم خالی ام که اگر چیزی بنویسم بدجور آبکی می... + ادامه
هرگز این چنین کولی وار از جدال عقل و دل به عصیان روانه نبوده ام ...... + ادامه
October 5, 2007

کُن فیکون

تو به عمرِ رفته من مانی / که چو روزِِ منتظران طی شد/ به که دستِ دوستی بدهیم ؟ / که نه دوست ماند و نه دست افسوس ! / تو بگو چه بود و چه شد ؟ / کی شد ؟ / ه.ا. سایه... + ادامه