گل نسبتی ندارد با روی دل فریبت*

کشانده مرا اندوه تا خیس
آن چنان خیس که در آغوش بارانم و دریا در بازوان من است **
اگر بیایم اینجا چیزی بگویم تنها غم است که جاری می شود ، تصمیم داشتم این طوری نشوم دیگر ... اینقدر هم خالی ام که اگر چیزی بنویسم بدجور آبکی می شود ... بدم می آید از آه و ناله ی تکراری ... یه سری تغییرات و غلیانات درونی است ، همراه با یک سری اشتباهات تربیتی و ریشه ای که گاه و بی گاه و این روزها پشت هم خودش را تحمیل می کند . یکه باید بارش را به دوش بگیرم تا خوب شود. خوب که شد می آیم .
این بانو دیده بان هم من که زورم بهش نرسیده ، شما چیزی بهش بگویید که بیاید و بنویسد .

* از آهنگ باد نوبهاری محسن نامجو
** بیژن نجدی

October 7, 2007 11:47 PM -- ناتوردشت