تک خوان
1* اینجا هر کس برای خودش بساطی دارد . نمی توانی تمام زندگی ات را هر جا که خواستی پهن کنی . محدوده یی داری در حد چند متر . یک زندگی سفری و سبک .
2* روزهایی ست که دیگر چیزی مو به تنت راست نکرده از عظمت و زیبایی .
وسط بساطم نشسته ام و تمرین تمرکز می کنم .اما صدایی نمی گذارد . یک آواز زنانه ی زنده ... آن هم اینجا . وسط دخترانِ هفتاد و دو ملت ! دنبالش که رفتم 3 اتاق آن طرف تر بود . دختری نت های کلاس آوازش را تمرین می کرد . حرفه یی و زنده می خواند ، وسط همهمه ی آرام همیشگی اینجا . بی صدا رفتم نشستم روبرویش . یک لبخند و ادامه ی آواز .
فاصله ی تغییر نت برای تک خوانِ ما چند دقیقه سکوت است و آهنگی دیگر . از کلاسیک شروع می کند و به سنتی می رسد . از اُپرای کارمن تا مرا ببوس ...
چند سالیست موسیقی می خواند و 3 سالی ست تمرین آواز می کند . اصلا برای همین اینجا ست .
و گویا در فضایی که باید محکم باشی تا برایت دلپذیر شود ، در ابن زندگی نو ، سخت و جذاب فقط جای صدای آلتوی مژگان خالی بود . و من بسیار شادم که کسی فقط چند متر آن طرف تر گوش به گوش ، برای خودش و برای ما می خواند .









نظرها
دلم خواست اونجا باشم، شاید تک خوانی به هم خوانی رسید...
یاسمن | October 17, 2007 8:12 PM
ما همه تک خوان های این دنیاییم..
داستانک | October 21, 2007 1:25 PM
وقتی داشتم خودم را سرچ می کردم به شما رسیدم خیلی جالبه که تو انتخاب دومین به یک چیز فکر می کردیم. توی لیست لینکا را هم که نگاه کردم همش وبلاگ های درست و حسابی بودند اما با این حال به خودم جرات میدم و در خواست تبادل لینک میدم اگر پاسخ مثبت دادی خبر کن.
در ضمن با تیتر نامجو هم خیلی زندگی کردم
محسن | October 21, 2007 7:38 PM