غریبه

در میان نا آشنایی این غریبه ها احساس امنیت می کنم . امنیتی که قائل به ذات خودت است . بی نیاز از قید و بند های روابط پر از کنایه و تعارف ایرانی . خودت هستی و خودت . یکه . بی هیچ تعلق نسبی ویژه یی . خودت می توانی با دستان خودت تعلق سببی تعیین کنی . بی هیچ رودربایستی و اجباری .

October 16, 2007 1:52 PM -- ناتوردشت

نظرها

نمی دانم چرا comment گذاشتن در «سرزمین گم شده » مرا تردیدناک میکند، شاید اما امروز از «روزهای جنون » من است! ... ماسوله بود و تو دوربینی داشتی، به گمانم zenit ، اما مطمئنم که فقط هفت قطعه فیلم داشت... از چهره ات تنها تصویری کمرنگ در ذهن دارم برای همین این روزها تو را با همه اشتباه می گیرم ! دختری که از «شهر خدا » آمده و اسمش غزال است...

ارسال نظر