خانه ی پدری

خانه ی پدری ... آغوش مادر و بوسه ی پدر بی نظیر ترین دوست داشتنی دنیای من است . این را با تمام ایمانم می گویم . بعد از تجربه های عجیب ، جنگیدن ها بسیار ، چالش های فراوان ، لج بازی های کودکانه و بزرگانه ، بعد از بگو مگو های پدرانه و مادرانه ، ناامیدی و امید های بسیار و غم های روزها و شب های طولانی می گویم . برای رسیدن به این روز ها رنج بسیار برده ام . پنهان و عمیق . به گونه ای که به طرز دردناکی غریبه ی بسیاری از خیلی شادمانی های معمول شده ام .
اما از صمیم دل ، آنجا که محدود به اندک باورهای باقیمانده ی حقیقی زندگی پا درهوایمان است ، می گویم که از نتیجه ی این جنگ راضی ام و به داشتنشان آرامم .

October 26, 2007 11:02 PM -- ناتوردشت

نظرها

به گیلان خوش آمدی!

غزال عزیزم!
نمی دانم چرا وقتی این متن ات را خواندم اشکهایم جاری شد! چرا؟! برای اینکه روزهای غمگین و روزهای طولانی و جنگیدن ها و رنج های دردناک و ... را چشیده ام و عمق نگاهت را درک می کنم، یا که چه؟! نمی دانم ...

سلام.

khosh be hale to ke bad az anhame ghorbate delet ba khodet taklifet roshan shode

ارسال نظر