شهر بارانی بدون ملودی

نماد زمستان شمال – گیلان – برای من چهره ی پیرمردان این شهر – رشت – است . پیرمردانی که زمستان ها صورت های سرخ شان با ته ریشی تنک زیر شال گردنی رنگ و رو رفته پیداست . شانه های خسته شان زیر ابریِ شهر باران افتان و خیزان تکان می خورد و کلاهِ کاموایی اغلب خاکستری شان را از سر تنهایی و دلخوری تا روی پیشانی پایین کشیده اند ... نگاهشان سردِ سرد است . سردیی به سوزِ تمام آن جفا هایی که به حق و ناحق از جبر دیده اند . جبرِ زمان و جبرِ جغرافیا ... امروز رفته بودم خیابان تا ببینمشان . دلم برایشان تنگ شده بود . عطر هوای تمیز را استشمام می کردم و به غمگینی غریبی که از صبح جاری بود بی محل بودم . اس ام اس آمد . ثانیه یی پیش از جلوی یکی از همان پیرمردان زمستانی گذشته بودم ... دقیقه یی پیشترش روزنامه خریده و تیتر یادداشت رادی را در زاد روز بهرام بیضایی دید زده بودم . اما در همین حال؛ در همین دقیقه؛ خبر درگذشت رادی اس ام اس شد . رسیده بودم به سر خیایان تختی ... غم می بارید از آسمان این شهر بارانی . چهره ی شمالی رادی به شدت شبیه تمام آن پیرمردان زمستانی بود که دلتنگشان بودم . خالق ملودی شهر بارانی ،اکبر رادی ، درام نویس ایرانی در گذشت واین بار هم ما ماندیم و باران و یک نوستالژی حسرت آلود .
عکس از رضا معطریان









نظرها
افسوس که در کشوری زندگی می کنیم که مرگ باوران ارزشی بیش از خالقان هنر و زیبایی و زندگی دارند
خدایش بیامرزاد
کوهزاد | December 29, 2007 11:29 PM
عاشورپور هم رفت لاكو جان! ):
روز | January 14, 2008 11:37 AM
سلام*
مدت ها گذشته است. 4 5 6 ... سال؛ و من هم بسيار بيخبر از همه جا، و همه.
ناتوردشت چرا به Neverland كوچيد؟!
اما مبارك است.
راستي، سرما شهر شمالي ما را جوان تر و گرمتر كرده است.
* هنوز نمي دانم كه بعد از سلام بايد نقطه گذاشت يا نه. چون كلام آغاز شد، چه مجال نقطه بايد!
Anonymous | January 17, 2008 5:28 PM