یکشنبه
خیلی وقت است ننوشته ایم . من و بانو دیده بان ... چند پله پایین تر از تمام خواسته هایمان ، از تمام نداشتن هایمان نورلند مشترکی داریم که مدتهاست تنها مانده .
مدتی ست با هم زندگی میکنیم . دور از رشت عزیزمان و زیر آسمان تهران . یک تخت دو طبقه داریم . من بالا و او پایین . در مورد جشنواره ی خوابِ بانو دیده بان که ماجرای بس جذاب و مفصلی دارد و روزی خواهم نوشت . اما پهلو به پهلو شدن من را در خواب ، او ، با این خواب عمیقش حس می کند . دیده بان را که پایین می خوابد می گویم .
این حساسیت بانو ناتورشت به نور و صدا و این غذاهای رشتی که می چسبند به تمام ذرات جان بعد از یک دست خواب بعد از نهار !
یک زندگی عجیب ، یگانه و البته مشترکی را تجربه می کنیم ... در کنار هم هستیم و نیستیم . این وسط فقط چشم ها هستند که فرمانروایی می کنند .
این روزهای با تمام نداشتن ها به یک داشتن می ارزد که امشب اینجا در نورلند مان ثبت شد
امشب ، امروز یکشنبه بود . یه یکشنبه ی کامل با تمام ویژگی هایی که تنها خودمان می دانیم . به سرمان زد بیاییم در اتاق کامپیوتر تازه تاسیس خوابگاه و نورلند را در یکشنبه ی امروز سهیم کنیم .
و این شب امتحان که آدمی را از وادی ابن خلدون و فارابی به چه کارهایی که نمی کشاند . به سمفونی ناکوک که مدت هاست حرف رفتنش را میزنیم تا کافه ای که برای بعدازظهر این 11 ام کذایی برنامه ریزی شده و ...
امضا : ناتوردشت و دیده بان









نظرها
چه خوب کردید که نوشتید . دخترا :)
ریحان | January 29, 2008 12:24 AM
امیدوارم سفرای رشت در تهران موفق باشند.
!!؟؟؟
کوهزاد | February 1, 2008 4:52 AM
واقعا ها! خيلي وقت بود ننوشته بوديد. خوبه الان ديگه زوذ به زود مي نويسيد. دو نقطه دي!
رضا | February 10, 2008 1:42 PM