پناه

شب هایی مثل امشب کاملا زن است ...آیینش این است ؛ هایده گوش دادن یا گوگوش ... فروغ خواندن و دامن پوشیدن و به سیلویا پلات و زنانه ی وجودش چشمک زدن که یعنی آره ، دریاب !
گاهی مثل این شب ها ، این روزها ، این 86 لعنتی پر از مرگ باید به زنِ عالم پناه برد ... نمی دانم چه طور توضیحش بدهم ... در توضیح نمی آید ، تنها حسی مانده از سال های دور است که به سوی هر چه زنانه است پناه می بردم و روی پاهای پر یا میان سینه های مهرانه اش آرام می گرفتم .

February 10, 2008 12:41 PM -- ناتوردشت

ارسال نظر