زنده مردگی

این تردیدهای دائم، این تعلیق لعنتی، این بی قراری های هرروزه زیادند و زیادتر می شوند. این دنیای بی شگفتی که چه پیروزمندانه، به نام زندگی، خود را به تمامی بر من افکنده و من که به خستگی تمام می شوم انگار... آره، آن کاغذ سفید، حالا مچاله و خط خطی آماده زندگی است، و این منم شاید، خود درد، که چه زود رسیدم به آ نچه که نباید...
چه رنج مدامیست این روزها که مازندگیش می نامیم.

February 28, 2008 8:50 PM -- ديده‌بان

نظرها

vay ke u hanoz nemidani zendgi chist!!!!!!felan ta mitavani dar har borhe az zaman baraye khodat jore khassi tarif kon ta beresi be anja ke taze mishavi khode matn, khode ....

آنقدر اين طرف ها - منظورم اينترنت است - پيدايم نمی شود که اصلا نمی دانم چه می گذرد اين طرف ها. ممنون از لينکی که داديد. فکر نمی کردم هرگز ارزش لينک دادن داشته باشد.

زنده ی مردنم...

ارسال نظر