ترس

بابا از سنتوری خوشش آمد . در واقع مامان هم حسابی خوشش آمد . دچار سرخوردگی شدم . یک جور فشرده شدن و در خود رفتن . آخه من خوشم نیامده بود . به نظرم هیچ حرف خاصی نداشت . استدلال شون این بود که وصف حال خواننده ها و موسیقی دانان زیرزمینی بود که توی این مملکت به طرق مختلف صدایشان خفه می شود و اینکه چه بخواهیم و چه نخواهیم اینها هم بخشی از جامعه ی امروز ماهستند و اینکه مهرجویی از آنها گفته به خودی خود خوب است . ( خب منم اینجایش رو قبول دارم ، اما دلیل نمی شه که آدم این همه خوشش بیاید ، باید بابا رو میدید ) همان طور که اجاره نشین ها بخشی از جامعه بودند ( آخه اجاره نشین ها و آن هنرمندی رندانه کجا و این کجا ! ) مامان هم تعریف می کرد که شاگردانش با حرارت از فیلم تعریف می کردند و گفتند " خانوم فیلمش اصلا عشق و عاشقی نیستا ولی یه چیزی داره ، خیلی قشنگه خانوم ، باید حتما ببینید، بیاریم براتون ! "
اشکال من این بود که با انتظار لذتی که از دیدن تک تک فیلم های قبلی مهرجویی داشتم آن شب کنار بقیه بچه ها نشستم و دیدمش . شیفته ی آن نگاه سهل و ممتنع و پر از سکوت مهرجویی بودم . انتظار رندی و نگاه از درون و لبخند یه وری دیگری را ازش داشتم . با این دید رفتم و خوردم به دیوار جیگول مستان و عصبی سنتوری و جیغ جیغ های لوس گلشیفته ... در حالیکه که خوب می دانم تکه های خوبی داشت و بازی رادان عالی بود ...
خودم می دانم ، خودم می دانم که متاسفانه دچار همان اشکال ترسناک شده ام . همان که لذت را مچاله می کند . اشکال انتظار . انتظاری که در خودت ایجاد می کنی و عموما به دیوار می خورد ...
ترسناک شده ام . به گمانم در نسبت بین من و مامان و بابا شکاف نسل ها برعکس اتفاق افتاده ... آنها به قولی خوب این نسل و زمانه را می فهمند ، قبول دارند ندانم کاری هایشان و حق تمام و کمال می دهد ، چرا که به نظرم آنها ایدئولوژی وار بیشتر از همه ساختار و محیط اجتماعی را مقصر می دانند و من نه ! هنوز اعتقادم به فرد بیشتر از محیط است . هنوز نمی توانم وجدان شخصی ام را راحت کنم و بگویم هر چه بر سرمان می آید تقصیر محدودیت ، ممنوعیت ، ساختار سیاسی کشور و چیزهای از این قبیل است ...

* بشدت تلاش میکنم اعتقادم را مستدل تر کنم ... این روزها زیر آسمان های جهان را می خوانم . کتاب غریبی ست . درست تر بگویم : موجود غریبی ست داریوش شایگان .

March 28, 2008 1:56 PM -- ناتوردشت

نظرها

اشكال خودتي خانم. اينقدر سياست و اجتماع را مقصر ندون. برو يك بار فيلم دوباره ببين. اهان! برو

سخت میگیری دختر. خوب حالت گرفته شد که گرفته شد. چه باک.هر شب که نباید آرام خوابید.همیشه که نباید راضی بود. همیشه که قرار نیست تو و فیلمسازت از فیلم قبلی تا فیلم بعدی مثل هم فکر کنید و در یک جهت نگاهتان عوض شده باشد.این ها را بگذار کنار اینکه تو بیشتر از هرکس دیگر این روزها تغییر میکنی.چه بسا از فیلم های قبلی مهرجویی هم الان خیلی رضایت نداشته باشی.
با همه ی این حرف های تکراری، ولی شاید قابل تکرار، با تو موافقم در مورد سنتوری و تاکید بیشترت بر نگاه فردگرایانه.
موفق باشی و شاد، کمی بیشتر.

ارسال نظر