زندگی دوگانه ورونیک *

از آخرین باری که چند تا دوستی دلشان برایم تنگ میشد و خبری جانانه می گرفتند ، مدت ها می گذرد . از آخرین بار مدتهاست که می گذرد . الان فقط یک نفر دلش برایم تنگ می شود . فقط یک نفر .

* ربط خاصی ندارد ، فقط هوای فیلمش را کرده بودم دیدم در دسترس نیست گفتم تیترش کنم .

April 4, 2008 11:16 PM -- ناتوردشت

نظرها

كاش مي شد آدم ها را به سادگي يك پست چند خطي فهميد آنوقت چه راحت مي شد گاهي خودت را تويه بغل روزهايشان جا بدهي به ياد هزار چيز رفته يا نيامده...
اما حيف كه خيلي زود يك نوشته. يك پست ديگر با دماغ _ با دماغ گنده ات_ مي كوبدت به ديوار يك حقيقت جديد..

خوش آمدی به نمایشی تازه از یک جهان، با دلتنگی در اوج آسمان هایش!

مرا یادت می آید، آن زمان که ناطور دشت بودی من شازده کوچولو بودم. هر از گاهی ریحانی را می دیدم و خبری از آن آهوی رمیده می گرفتم. به نظر همکار شده ایم، من هم خط رشت-قزوین کار می کنم. شاید دیدارمان اینبار رستوان آبلرزان باشد!

cheghadr doost dashtam faghat 1 nafar delesh baram tang mishod!

raje be tasaviri ke baraye bloget entekhab kardi baram tozih bede lotfan
oun balayia ro migam

ارسال نظر