هی، زندگی سلام 2
بلاخره بعد از شب و روزهای بیقراری و بیخوابی، دیروز یه جشنواره خواب اساسی برگزار کردم. جای ناتوردشت خالی که وقتی از خواب پا می شی با دو تا چشم از تعجب گرد شده می گه: بَعله با یه آه که دل آدمُ کباب می کنه و از چشاش پیداست که با خودش فکر می کنه، مگه می شه !؟
منم با یه خمیازه بلند و طولانی جواب میدم: هی، زندگی سلام...
September 12, 2008 12:14 PM -- ديدهبان









نظرها
هووم ... اگه این ملت بدونند این جشنواره برگزار کردن چه پدیده ایه واسه خودش ، به این راحتی از کنار هی زندگی سلام ... نمی گذشتند !
شکر خدا که برگزار شد ، نگران بودم تمرکزت را از دست دادی !
دو نقطه دی
ناتوردشت | September 12, 2008 3:01 PM
آی ی ی ی ی ی ی دیده بان! این جشنواره های خواب تو مرا یاد چه چیزها که نمی اندازد.
یادت هست دخترک؟...
روز | September 13, 2008 9:45 PM
خوب ديگه
خواب هم بايد
زندگي
را
بهار | September 15, 2008 1:33 PM