و لذت بلند شدن از زمین ...
به نظر من که تخصص ویژه یی در داستان نویسی و فن آن ندارم و تنها یک خواننده ی نیمه حرفه ای ادبیات م یک اثر خوب آن است که پایت را از زمین بلند کند و هر جا که باشی تو را از دور و برت بکَنَد .چند تایی از داستان های کتاب پدرام رضایی زاده " مرگ بازی " این ویژگی را به خوبی دارند . شاید همه ی داستان هایش را دوست نداشته باشید اما می توانید با همه شان ارتباط برقرار کنید، چرا که اکثر جمله های این کتاب نشان می دهد نویسنده اش برای انتخاب دقیق و پر از حس شان ، عرق ریزانی داشته است . علاوه بر این برای من خواندن کتاب یک نویسنده دهه شصتی که دغدغه های ملموسی دارد بسیار دلچسب بود، مخصوصا اگر خواننده وبلاگش هم باشی و بتوانی وسط بعضی صفحات پست هایی از ناتور را هم پیدا کنی و از اینکه اینطور قشنگ جزئی از یک داستان شده اند، لذت ببری... و اما جذاب ترین داستان این مجموعه "دفترچه کوچک خاطرات من " است که باید بگویم تا چند سانتی متری بلندت می کند . خاطرات جناب ملک الموت که این قدر قشنگ بلد است روزانه نویسی کند که آدم تا آخرین جمله شک نمی کند طرف فرشته ای ، چیزی باشد ...
" بعد از شش ماه دردسر به جز خواهر الهام همه خسته شده بودند و تنهای شان گذاشته بودند و فقط بعضی وقت ها برای خالی نبودن عریضه تلفن می زدند . برای من البته چیز تازه ای نیست ، بعد از این همه سال فهمیده ام که همه شان سر و ته یک کرباس اند .زیاد وقت نداشتم . پرده را کوبیدم روی دیوار و ویدئو پروجکشن را سوار کردم . از پنج سالگی شروع کردیم تا بیست و پنج سالگی ... "
بخشی از داستان " دفترچه کوچک خاطرات من "








