ايراندخت
اكثر ماها خاله ها و دختر خاله هايي داريم كه وقتي به هم مي رسيم راجع به لباس و خريد و اينا حرف مي زنيم ( من كه دارم ) .حتي اگه حرف نزنيم گوش كه مي كنيم .راجع به مبلمان خانه مان و رنگ و ريخت در و ديوار و اينكه چه تابلويي به ديوار زديم و رنگ قابلمه مان چيه و از اين حرفا . حتي با همين دختر خاله گاهي راجع به سياست و اوضاع مملكت هم حرف مي زنيم كه عمدتا از اظهارنظرهاي مدل تاكسي يي فراتر نمي رود .
اين مقوله سبك زندگي مقوله يي بس جذاب و جالب است . همه ي ما سبكي براي زندگي داريم. شايد، بي آنكه آگاهانه از آن خبر داشته باشيم . اينكه چه طور سبك زندگي مان را تعيين مي كنيم موضوعي ازآن جالب تر است . عمدتا خانواده يي كه در آن بزرگ شده ايم نقش مهمي در اين تعيين دارد و دوستاني كه داريم و به واسطه يا بدون واسطه آنها وارد حوزه هاي عمومي مي شويم كه يحتمل نقشي در اين تعيين دارند .همين طور رسانه كه به نظرم پيش از همه نقشش را كاملا ظريف اعمال مي كند . اينها رو گفتم كه بگم به در چند ماه گذشته ضمن گذراندن درسي بسار جذاب به نام جامعه شناسي تبليغات و همچنين حضور در دوران پر فراز و نشيب انتخاب موضوع پايان نامه رسيدم به مفهوم سبك زندگي و پس از آن مفهوم زندگي روزمره ...
اينها گذشت تا اينكه ديروز هفته نامه ايران دخت را ورق مي زدم و با خودم مي گفتم اصلا ايده يي بدي نيست كه كساني كه حرفه يي روزنامه نگاري را دنبال مي كنند و در كنار كسب در آمد و قدرت و ... نشريه يي اينچنيني منتشر كنند براي دخترخاله ها و خاله هايي كه تا حالا نگاهشان هم به شهروند امروز نيافتاده .اما جزئي بسيار بزرگ از اين جامعه اند و بسيار تاثير گذار . استدلال قوچاني براي روي آوردن به اين نشريه براي من يكي تا حد زيادي قابل درك است . از آن مقوله ي " تداوم حرفه روزنامه نگاري در حوزه هايي به غير از ظرفيت هاي شخصي " كه بگذريم ، اينكه مبناي نگاه اين باشد كه " در يك زندگي مدرن مبناي هر گونه رفتار اجتماعي وسياسي در درجه اول دانش و فرهنگ است نمي توان از حقوق سياسي و اجتماعي سخن گفت در حالي كه آداب زندگي را بلد نبود و از خدمات فرهنگي مانند فيلم و كتاب و موزيك و رسانه بي اطلاع بود " از نظر من ديدگاهي كاملا درست است . چرا كه چه ما خوشمان بيايد و چه نيايد تلويزيون ما ، دايره آگهي هاي تلويزيوني ، تبليغات خياباني وحجم عظيم نشريات خانوادگي كه پر است از بر سر دو راهي و ... مشغول تعيين بي شرمانه ي سبك زندگي عمده ي افراد جامعه ما هستند . تاثيرش هم بر كساني كه خود را مبرا مي دانند ظريف تر از آني ست كه به چشم آيد .( نمي توان با دختر خاله و خاله ها قطع رابطه كرد كه!)
چه عيبي دارد اگر نشريه يي بيايد و با در نظر گرفتن متوسط فهم و شعور براي مخاطبان عمده ( از كلمه عام كه بار ارزشي دارد خوشم نمي آيد ) او را سرگرم كند ، برايش از لباس ميشل اوباما بگويد و با بازيگر سريال مورد علاقه اش گفتگو كند و در كنار آن چيزهايي از عطر و رنگ بگويد و او را به ديدن فيلم و خواندن كتاب ترغيب كند و به جاي بر سر دوراهي داستاني از هاروكي موراكامي برايش بگويد و جهان زنان داشته باشد كه يقينا دانستن اينكه " هنگام ثبت رسمي ازداج خود متن تعهدات آن را به دقت بخوانيد " بسيار سودمند تر از هر آنچه است كه به نام خانواده و سبز و زندگي و سرگذشت من به خورد انبوه زنان اين مملكت مي دهند حالا اگر اين ديدي خيلي خوش بينانه نباشد همين انبوه زنان پس از چند شماره براي اينكه كم نياورند احتمالا " گزارش اشپيگل در 90 سالگي مرگ زني كه نظريه پرداز ماركسيسم بود " را خواهند خواند .









نظرها
در ضرورت وجود چنین نشریه ای شک ندارم. اما دختر خاله های ما نه بالاترین می خوانند و نه ایراندخت ورق می زنند خانوم. حالا گیرم که یک بار به فریب عکس مجله و این ها مرتکب چنین خطایی بشوند اما حتما نه آن قدر مستمر که حتی من و تو برایشان مخاطب دلچسبی بشویم، باقی پیشکش. به نظرم برای این که ایراندخت چنین کارکردی داشته باشد باید از اینی که هست خیلی بیشتر بشود شبیه همان نشریات زرد خانوادگی که تو سرزنششان می کنی و البته که برای قضاوت کمی زود است و باید چند شماره ای منتظر ماند. راستی من هم یک مبارک باد به تو بدهکارم، نه؟
ف.الف | February 8, 2009 10:19 PM