دالان بهشت

1* اسم هايي كه محله ها و مناطق اين اطراف دارند خيلي جالبند . يه خيابان يا بهتره بگم يه كوچه باريك كه يك طرفش باغ هاي ميوه است و طرف ديگرش ديوار كوتاه سنگي خانه ها و از كنارش هم يه جوي باريك مي گذره ، اسمش هست دالان بهشت .كنار دالان بهشت هم خيابان بهشت . اين دالان بهشت زمستان بي رنگش آنقدر دلرباست كه منتظرم بهار و پاييزش را ببينم چه مي كند .
چند تا منطقه يي روستايي هم اطراف دماوند هست به نام چنار ( چون درخت چنار خيلي مسني داره ) و دشت مُشاء كه توي اين دشت مشاء يك منطقه يي به نام دهكده خوشبختي وجود داره؛ فكرشو بكن عجب ذوقي داشته كسي كه اين اسم رو گذاشته . يا محله هايي به اسم روح افزا و دشت مزار توي خود شهر كه اين آخري اسمش دشت زيبا بوده و اينقدر شهيد داده كه اسمش رو گذاشتن دشت مزار !
اينا رو گفتم كه بگم امروز تا پاي بام ايران رفتم .و به جاي جاده اصلي از دشت مشاء رفتيم تا رسيديم به منطقه پلور ؛ حيف كه ابر سر قله رو پوشانده بود. هر چه قدر هم منتظر شدم اين ابرا كم كه نشدن هيچ ، همين طور زياد شدن تا برف شروع به باريدن كرد . ما هم رسما فرار كرديم ، چون يه صداهايي مبني بر ريزش يه چيزايي هم مي اومد ! خلاصه كه دارم فكر مي كنم بمونيم همين جا و نياييم تهران . همين .

2* امروز يه چيز گفت كه به عنوان جمله قصار ثبت مي شود : ماجراي يه نفر رو تعريف ميكرد كه شيرين مي زنه اساسي ،‌آخرش گفت خدا هر كار مي كنه بكنه ولي آدم رو تعطيل نكنه !

February 20, 2009 10:30 PM -- ناتوردشت

نظرها

salam khanomi khobi
kojain khabari azaton nist
cheghadr bivafa shodin

آمدم بگویم فقط دوستی کردن های مداوممان را دوست دارم خانوم جان. دلم تنگ شده بود برایش. یک جورهایی دوباره خوش به حالمان

دالان بهشت همان مسيري است كه بايد بپيماييم و فكر كنم سعي مي كنيم هميشه توي همون مسيريم. دالان روح افزائي است مگه نه؟

ارسال نظر