خيلی وقت بود که اينجا سر می زدم و هميشه با همون پست هميشگی "آذر" روبه رو می شدم و لذت می بردم از بودن آذر و نبودن تو که شُمايی!
وقتی که گفتی روزانه می نويسی، آذرم و از ياد بردم و روزانه ها رو توی ذهنم جا دادم.
.
حالا می گی "سفر گريزه"، باهات موافقم. سفر دوری کردن از درده؛ فراره، فرياده...
.
اسمت غزل ه؟ اسمت غزل باشه! غزل می شدم اگه آقای فرزين نبود. آقای فرزين بود و من غزل نشدم!!!
- امروز همه دغدغه ام این است که آخرین شعرم چیزی باشد که به همه زندگیم بیرزد.مثل آخرین کمانکشی آرش ... مثل آخرین آواز قو. می گویند قو به دریا می زند و پس از خواندن زیباترین آوازش می میرد. - انسانی که در خود نمی نگرد همه تبارش را... + ادامه
« نشسته ایم دل و عشق و کالبد پیشت یکی خراب و یکی مست و آن دگر دلشاد»... + ادامه
نظرها
نمي دونم چي مي خواي بگي هر چي هست قبلنا بهتر حرف مي زدي غزلك...
فرزانه | February 26, 2009 4:58 PM
اين نوشته بانو ديده بان است فرزانه جان ، من ناتوردشتم
غزال | February 26, 2009 5:55 PM
سفر بي خطر بانو
غزال | February 26, 2009 6:04 PM
خيلی وقت بود که اينجا سر می زدم و هميشه با همون پست هميشگی "آذر" روبه رو می شدم و لذت می بردم از بودن آذر و نبودن تو که شُمايی!
وقتی که گفتی روزانه می نويسی، آذرم و از ياد بردم و روزانه ها رو توی ذهنم جا دادم.
.
حالا می گی "سفر گريزه"، باهات موافقم. سفر دوری کردن از درده؛ فراره، فرياده...
.
اسمت غزل ه؟ اسمت غزل باشه! غزل می شدم اگه آقای فرزين نبود. آقای فرزين بود و من غزل نشدم!!!
Merisol | February 28, 2009 6:46 PM