April 28, 2009
بهار
اين تصوير را ديده ايد در جاده هاي زيباي بهار ؟ تصوير آفتاب سوخته مرداني كه جعبه اي توت فرنگي ،هندوانه اي سرخ يا دسته اي كرفس به دست دارند و چند متري جلوتر از وانتِ صاحبشان ، يك وري منتظر ايستاده اند ، آنقدر منتظر كه حتي خريد شما... + ادامهApril 25, 2009
...
مرا که مست توام این خمار خواهد کشت... سایه... + ادامهApril 20, 2009
شبِ احمدرضا
شب ، شبِ احمدرضا احمدي بود با آن طنز غريبش در زمانه اي كه عموماً يا بي تفاوتي و يخ ،يا جو زده يي و عصباني ... 3 ساعت در محضر كساني كه شريف مانده اند و آرام پيش مي روند عالي بود. به گمانم اين حجم انرژي دريافتي ازاحمدرضا... + ادامه- امروز همه دغدغه ام این است که آخرین شعرم چیزی باشد که به همه زندگیم بیرزد.مثل آخرین کمانکشی آرش ... مثل آخرین آواز قو. می گویند قو به دریا می زند و پس از خواندن زیباترین آوازش می میرد. - انسانی که در خود نمی نگرد همه تبارش را... + ادامه
April 18, 2009
رویا
همه این شب ها زود خوابیدم، صبح دیر پاشدم تا بالاخره یه شب اون شمعدونی سرخ تو گلدون سفالی آبی به تو رسید.... + ادامهعجالتاً زنده باد مرحوم، جنابِ وصال شيرازي و خاندان و خيابان محترمش ؛كه اين روزها قلمرو چنارهايش را تا روح آزرده ي ما نيز گسترانيده است ؛ ما مي رويم ببينيم چه ميشود ، چه بپسندند چه نپسندند .... + ادامه
April 16, 2009
آهن
ربط ش مي دهم به کمبود آهن خون ؛ به اینکه درست و حسابی پیاده روي نمي کنم . حس بلند شدن از تخت را ندارم . كارهاي نصفه و نيمه مي آيند و چشم غره مي روند ؛مقاله ای كه همين طور نیمه كاره پهن زمین مانده و منتظر... + ادامهApril 11, 2009
سرو چمان
با همه عطر دامنت آيدم از صبا عجب كز گذر تو خاك را مشك ختن نمي كند... + ادامهApril 5, 2009








