تولد یک شاعر

- امروز همه دغدغه ام این است که آخرین شعرم چیزی باشد که به همه زندگیم بیرزد.مثل آخرین کمانکشی آرش ... مثل آخرین آواز قو. می گویند قو به دریا می زند و پس از خواندن زیباترین آوازش می میرد.
- انسانی که در خود نمی نگرد همه تبارش را و سراسر تاریخش را بدنام می کند.
- در جهان بی قانونی که اداره و هدایتش به دست اوباش و دیوانگان افتاده هنر چیزی در حد تنقلات است...
- من تا مغز استخوان در برابر مخاطبم احساس وظیفه می کنم و برای یک لقمه نان، ذوق و فرهنگش را گرو نمی گذارم.
- شاید گناه از من است که ترجیح می دهم شعر شیپور باشد نه لالایی، یعنی بیدارکننده باشد نه خواب آور.

درباره هنر و ادبیات / گفت وگوی ناصر حریری با احمد شاملو

April 20, 2009 2:05 PM -- ديده‌بان

ارسال نظر