كسي نپرسد چرا
* دق دلي كه روز آخرين امتحان تحت عنوان تحليل تاريخي از نظام هاي حاكم بر روزنامه نگاري ايران روي كاغذ آورديم منجر به 20 شد . خواستم بگويم آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل مي نشيند در پاره يي موارد .
* وارد سن و سالي شده ايم، كه تازه اگر بخت يارمان باشد لااقل سالي يكبار در تشييع جنازه ي عزيزي شركت كنيم و بيبينم چه راحت و ساده سردي خاك گرمي يك عمر زندگي را مي بلعد . ترسناك است كه صبح زود خواب ببيني آشناي تمام عمرت مرده و مادرش كه سال ها قبل از او مرده بود يكبار ديگر بعد از مرگ فرزندش مي ميرد . آخر چرا مادرها اينقدر زنده اند ؟! هميشه تلفن هاي سر صبح خبر مرگ دارند و مصيبت ؛ شك نكن .
ببخشيد كه هي از مرگ نوشتم . چه كنم كه هي شده است و دست من نيست .
دوباره مي روم مي نشينم روي دامنه ي خودم .اين يكي فعلا دست خودم است .








