يه مرد بود يه مرد...
چند وقتيه جمعه ها فرهاد گوش مي دم مثل رسم و آييني كه بايد به جا آورد، هر جمعه فرهاد مي خونه و مي گه از وقايعي كه هنوز آشناست و تكرار مي شه .
خيلي وقته مي خوام بنويسم كه جمعه روز فرهاد وقتي مي خونه: جمعه ها خون جاي بارون مي چكه، وقتي از تنهايي مي گه ، وقتي تلخ مي خونه ، وقتي خسته مي خونه ، وقتي حوصله نداره وقتي خاموش مي شه …
پي نوشت: ماهنامه موسيقي فرهنگ و آهنگ شماره 27
November 13, 2009 1:36 PM -- ديدهبان









نظرها
و آدم حس میکنه به همین راحتی همه چیز داره تکرار و تکرار و تکرار میشه... تا کی؟ تاچی؟
خوب شد آمدی و چراغ اینجا رو روشن کردی دیده بان!
روز | November 14, 2009 10:00 AM
درود
باز هم نوشته هاي زيبا و پر احساتتون رو خوندم و لذت بردم
پايدار باشي و سلامت...
پژواك سكوت | November 16, 2009 2:03 AM
...
پژواك سكوت | November 16, 2009 2:05 AM