در جست و جوي زمان از دست رفته *
مي دانم كه اتفاقي نميافتد،يعني فكر ميكنم كه بدانم؛ ولي انگار كه قرار است اتفاقي بيافتد،راه افتادهام دارم آدمهاي روزهاي قبل زندگيام را ميبينم، نه از آن ديدنها و تلفنهاي سرسري، كه وقت ميگذارم چند ساعتي، انگار كه بايدي دركار باشد.
خوب است از لحاظي . بد است از لحاظي . اينكه يا تو عوض شدهاي يا آنها.هرچه هست دور بودن خوب بلد است چهطور سر و ته يك آدم، يك موقعيت را به هم بريزد. عوض شدن يك طرف هم كافيست براي سختي .نگاه عوض شده و دوطرف هي تلاش ميكنيد براي همديگر تبيين كنيد اين عوض شدهگي را. رابطهها سخت شده است خواهر. خيلي وقت است كه سخت شده است .
اين آخر هفته هم يكي از اين رفقاي قديمي مهمانم است و من نگرانم . دلتنگ ديدنش هستم و نگران عوضشدگي.
* رمان مارسل پروست








