باور كن آقاي عزيز، در تيتر نمي‌گنجي

21 ساله بودم و نشسته بودم پشت كامپيوتر خانه ي پدري توي همان اتاقي كه درِ شيشه‌يي بزرگي به حياط كوچك و پُر پيچكي داشت .
نشسته بودم و وبلاگ مي‌ساختم ، ساختم تا رسيدم به نام وبلاگ ، در ذهنم مي‌گذشت كه اين اتاق تمامِ من است و من هر چه اينجا دارم بخشي از جواني‌ام است.اسمش را بگذارم به نامِ تمامِ آنچه ‌آن روزهايم بود و داشت به سرعت بزرگم مي‌كرد؛ سرم را برگرداندم سمت راست به طرف كتابخانه ، چشمم ثابت شد روي ‌ناتوردشت ، ناتوردشتي كه خودم كشفش كرده‌ بودم ،‌كسي معرفي‌اش نكرده بود ، توي كتابفروشي كنار هتل اردي‌بهشت.نوشتم ناتوردشت.
و تمام اين سال‌هاي پر تلاطم من با آقاي سلينجر نازنين و اكنون مرحوم و ناتورِ دشتش رابطه‌ي مبهمي داشتم كه هيچ زمان نتوانستم و نمي توانم توصيفش كنم .هر چند، مدتي قبل خودش در غالب نامه‌ي روت به بيلي در كتاب "‌هفته‌اي يكبار آدم را نمي‌كشه" تا حدودي توضيح داده :
"بيلي
به نظرم مي‌رسد ديگر با هم ماندن‌مان فايده‌اي نداشته باشد. قضيه اين است كه تو تشخيص نمي‌دهي بايد به مرور زمان بعضي عادت‌ها را ترك‌ كرد.قرار بود يك جور تازه‌اي خودمان را سرگرم كنيم.نمي‌دانم منظورم را چه طور حالي‌ت كنم.به هرحال، شروع كردن اين بحث فايده‌اي ندارد. چون خودت ميداني حرف دلم چيست...
روت "

روحت شاد آقاي سال‌هاي جواني،‌جروم ديويد سالينجر نازنين

مرتبط:
مرد خندان(ناتور)
او دیگر اینجا زندگی نمی‌کند. (غلاف تمام فلزی)
- آقای سلینجر روح‌تان شاد. (مریم مومنی)

January 29, 2010 8:40 PM -- ناتوردشت

نظرها

1-حتما یکی از آدم هایی که باید مرگ جی دی سلینجر را به او تسلیت گفت صاحب وبلاگ ناتور دشت - ولو سابق - است. پس با تاسف تسلیت بانو!
2- وقتی مرگ سلینجر را شنیدم یاد سه چیز افتادم. ناتور دشت - اینکه خوش به حال آدمهایی که نمی میرند حتی اگر بمیرند! - ... و تو!

کجایی بانو؟بیا!

درود بر شما . من به دنبال مطالبی در مورد ناتور دشت و سلینجر به اینجا رسیدم و پست های اخیرتون را خواندم . اجازه دارم لینکتون کنم ؟

ارسال نظر