استاد داور یکی از دقیق ترین، جدی ترین استادان دانشکده ست؛ نشسته بود تمام پایان نامه که موضوعش بررسی نشریات داخلی یک از بانکها بود، را به قول مریم جویده بود.اون وقت این آقا که راهنما باشند، با 20 دقیقه تاخیر و کاملا خوشرو خنده کنان آمده و می گوید اتاق دفاع رو گم کردم! بعد از سلام و ادامه خنده به دانشجو می گوید خب در عرض یک ربع بگو چی کار کردی.و از آنجائیکه طبق شواهد حتی یک دور هم از روی این پایان نامه نخوانده، در واقع این یک ربع رو برای اطلاع خودشان میقرمایند. دانشجو هم شروع میکند به شکل کسالت باری از اهمیت مساله و هدف و باقی ماجرا می گوید .تا می رسد به فرضیه ها که به نامفهوم ترین شکل ممکن نوشته شده اند.خلاصه دانشجوی مذکور با یک تشکر جانانه از راهنما و مشاور و داور دفاعش را به پایان می رساند. نوبت به داور می رسد ، با خون دل از سراپا ایراددار بودن پایان نامه می گوید.از عنوان پایان نامه بگیر تا اجرای غلط یک فرمول ساده نمونه گیری که منجر به زیر سوال رفتن بقیه پایان نامه شده و نتیجه گیری آن که به تمام سوالات مطرح شده در ابتدای پایان نامه جواب داده نشده است وباقی ایرادات.خب دانشجو که تبعا دفاعی ندارد چون قبلا تمام ایرادات به اطلاع ایشان رسیده است و چون دیگر وقت برای اجرای مجدد پایان نامه وجود نداشت به دفاع با همین وضعیت تن داده بود. می ماند استاد محترم داور که تازه از راه رسیده و درجریان ماجرا قرار گرفته اند. چند خط پایین خلاصه یی ست از دفاع ایشان از دانشجویشان: خب ممنون از آقای فلانی و فلانی به خاطر دقت نظر و اینا. قاعدتا استاد راهنما در حکم وکیل تسخیری دانشجو است، خب من به عنوان یک وکیل چه می توانم بگویم به جزاینکه رحم به جوانی ش بکنید و رحم به مادر پیرش که اینجا نشسته بکنید و ...( کل حضار با بهت رو به جمعیت می کنند تا مادر پیر دانشجو را ببینند، که البته مادر پیری در کار نیست.) ( خنده ی حضار که تازه متوجه سرکار بودن خود می شوند) خب این آقا که نمی توانست بگوید این خزعبلات چیست که چاپ می کنید ، چون خب حقوق بگیر آنجا است و ... در هر حال از تلاش این آقا تشکر میکنیم. حضار بیرون تشریف داشته باشید تا شورای داوری برای نمره تصمیم گیری کند .
خب این آقا نه تنها اسمش خودش را به یمن چند تا کتابی که نوشته استاد میگذارد و کلی مرید ماهرو دور و بر خود جمع کرده بلکه در نشریات این وری و آن وری چپ و راست تحلیل سیاسی و اجتماعی ارائه می کند ظاهرا هم تحلیل های به دردبخوری دارد. اصلا شما آخر تحلیل و تفسیر و روزنامه نگار در نظر ، بگو دوزار می ارزد ؟ من که می گویم نمی ارزد وقتی در عمل اینقدر بی مسئولیت و بی وجدان رفتار می کنید .
نیاز به گفتن ندارد که چند نفر از این آدم ها دور و برمان داریم . آن وقت میگوییم اِ چرا زندگی مون اینطوریه ؟ !
پی نوشت: خب عصبانیم و باید برای آرامش روحم اینها را می نوشتم .









نظرها
Cars and houses are expensive and not every person is able to buy it. However, mortgage loans are invented to support different people in such kind of hard situations.
SuttonRoxie | March 7, 2010 10:53 PM
درود بر شما
من پس از فوت سلينجر به اينجا رسيدم و چون از وبلاگتون خوشم اومد لينکتون کردم . اجازه داشتم ؟
چارقد | March 13, 2010 8:05 PM