اگر همین طور ادامه بدهیم ،این 4 نفری سینما رفتن مان، کم کم به یک رسم لذت بخش تبدیل می شود.رفتیم طهران ، تهران را دیدیم . از قبل می دانستم که از فیلم مهرجویی خوشم می آید و از آن یکی نه خیلی.
به نظرم مهرجویی در این شکل از سینمایش به آن وجه سینمای رویاپرداز بیش از هر وجه دیگری از سینما توجه دارد. سینمایی که وقتی تماشایش میکنی، سرخوشانه کنده می شوی از روزگار پر از رنج ، همراه می شوی با داستان رویایی که آقای کارگردان به زیبایی بلد است چه طور تصویرش کند.رویایش خوشی غیرانسانی و توهین آمیز ندارد، بلکه به نظرم خوشی کاملا انسانی و ملموس است. رویایی که فاصله غریبی با واقعیت ندارد . همه ی ما اگر کمی خوش بین و رها باشیم میتوانیم در همین زندگی روزمره به دستش بیاوریم. سینمای رویاپرداز در ایران به جز تعدادی از آثار مهرجویی ،نمونه های زیادی ندارد . و خب به گمانم این هم از ایرانی بودن مان برمی آید که عمدتا مردمان طیف داری نیستیم. بیشترمان در یکی از دو سوی مطلق طیف به سر می بریم و نه تنها خیال کوتاه آمدن نداریم بلکه به آن افتخار هم میکنیم.
و اما در مورد تهرانٍ آقای کرم پور ، راستش هیچ وقت نتوانستم با این مدل اعتراض جوانانه و این به هم زدن و شکستن شعاری کنار بیایم ( حتی وقتی جوان تر بودم ) .پس اجازه اظهار نظر مبسوط را نمی دهم به خودم .
راستی با تمام اتفاق های این چند وقت ،ولی این یک سال اخیر فیلم های خوبی دیدیم . چه قدر خوب است که برای امثال ما در کنار تولیدات عظیم سینمای چارچنگولی وار ، تولیدات محدود اما مستمر تنها دوبار زندگی می کنیم وار هم وجود داشته باشد .









نظرها
راستش حالا که جوگیر لذت بی حد و حصر این سینما رفتن های چهار نفره نیستم (آن هم وقتی قبلش خانه ی زیبایتان مهمان بوده باشیم)، راحت تر می توانم بگویم که از هیچ کدامش خوشم نیامده، هر چند که در مجموع اولی بهتر از دومی بود و البته که این تعریفی برای فیلمی از مهرجویی بزرگ محسوب نمی شود.
فاطمه | May 1, 2010 9:11 AM